http://patayersdenver.com/youtube.com/embed/xGUZArSBg8Q تدلیس / فریب در ازدواج

buy Pregabalin canada تدلیس در نکاح :
تدلیس یا فریب در ازدواج یا نکاح آن است که با اعمال متقلبانه نقض یا عیبی را که در یکی از زوجین هست پنهان دارند، یا او را دارای صفت کمالی معرفی کنند که فاقد آن است، چنانکه مرد خود را برخلاف  واقع دارای ثروت و مقام معرفی کند ، یا با ارائه گواهی نامه  مجعول خود را لیسانسه یا دکتر قلمداد نماید و ازاین راه طرف دیگر را ترغیب به قبول نکاح کند، یا زن  برخلاف حقیقت خود را دختر  فلان شخص معروف یا دارای هنر خیاطی یا آشپزی یا موسیقی جلوه دهد یا خویشتن را باکره معرفی کند یا کچلی خود را با کلاه گیس بپوشاند و بدین طریق موافقت مرد را با ازدواج جلب نماید  و بعد از عقد معلوم شود که طرف  فاقد وصف مقصود بوده یاعیبی داشته که با عملیات فریبنده خود، آن رامخفی کرده است ، دراینگونه موارد  شخص فریب خورده میتواند نکاح را فسخ کند .
البته تدلیس هنگامی صدق می کند که سوء نیت و قصد فریب وجود داشته باشد ، یعنی یک طرف عمداً با اعمال  متقلبانه خود طرف  دیگر را فریب  داده و ترغیب به عقد ازدواج  نموه باشد .
دراینجا می توان این سوال راطرح کرد که، اگر چنانچه تدلیس و فریب به وسیله ثالثی ایجاد شده باشد به طور مثال مادر یا خواهر صفاتی را برخلاف حقیقت برای زن یا مرد بیان کند، آیا فریب خورده در اینجا  نیز از حق فسخ برخوردار است ؟
مواد قانونی در این مورد صراحت نداشته اند به همین علت حقوقدانان ۲ دسته نظر خود را در این خصوص مطرح می نمایند  : دسته اول کسانی که تدلیس به وسیله شخص ثالث راموجب حق فسخ دانسته اند و گروهی دیگر که فریب خورده رامستحق حق فسخ  نمی دانند .
دلایلی مطرح می شود که می توان براساس  آنها نتیجه گرفت که تدلیس که موجب فسخ می شود باید از طرف  عقد و یا با تبانی وی انجام شده باشد:
اولا : فسخ نکاح جنبه استثنایی دارد و نباید آنرا به موارد مشکوک گسترش داد .
ثانیاً : از ماده ۴۳۹ قانون مدنی  برمی آید که در حقوق  ایران تدلیس هنگامی موجب خیار فسخ است که به وسیله یکی از طرفین قرارداد واقع شده باشد.
ثالثاً : ازماده ۱۱۲۸ قانون مدنی استنباط می شود که اگر تدلیس بدان گونه باشد که صفت ادعایی صریحاً یا ضمناً در قرار داد نیامده و وارد قلمرو توافق طرفین نشده باشد یا بنای طرفین بر وجود آن نباشد، حق فسخ  وجود نخواهد داشت. بنابراین اگرثالثی بدون آگاهی و تقصیر طرف نکاح صفت کمالی برای او ذکر کرده و یا عیب او را با فریب کاری پنهان داشته و بدین وسیله موافقت طرف دیگر را برای نکاح جلب کرده باشد ، نمی توان نکاح را قابل فسخ تلقی کرد .
رابعاً : فسخ نکاح  به علت تدلیس ثالث ممکن است موجب زیان همسر باشد و منصفانه نیست همسری که مرتکب تقصیری نشده به وسیله  فریب کاری شخص ثالث از فسخ نکاح  زیان ببیند .
خامساً : مصلحت خانواده  و اجتماع  نیز اقتضاء می کند که موارد  انحلال  نکاح حتی الامکان محدود گردد .»
سوال دیگری که قابل طرح است این است که آیا سکوت  کردن در برابر نقض هم تدلیس است؟
« اگرنقض از نقص هایی باشد که عادتاً قابل مسامحه نیست  (مثلا یک چشم یا یک پا مصنوعی است) می توان تدلیس به شمار آورد. در واقع عمل فریبنده ای که تدلیس تلقی می شود ،ممکن است عمل مثبت یا منفی باشد و یا عمل برحسب عرف و عادت چنان باشد که موجب فریب و رغبت به نکاح تلقی شود .»
فقهای امامیه نیز، تدلیس را موجب حق فسخ می دانند دراین باره نظرات زیادی را ارائه دادند ازجمله « ولوْ تَزوّجَ امراَهً علی حُرّهٌ فطهرَتْ امهً فلهُ  الفسخُ وکذا تفسخُ لو تزوجتّهُ علی انّهُ حُرُّ فظهرَعبداً ولامَهْرَ بالفسخِ قبلَ الدخُولِ ویحَبُ بعدهُ.
اگر مرد با زنی ازدواج کند بنابر آنکه آزاد است (یعنی درمتن عقد آزاد بودن او شرط کند) و آنگاه معلوم شود که کنیز می باشد شوهر می تواند عقد نکاح را فسخ کند (اگرچه با او نزدیکی کرده باشد) و نیز اگر زن بامردی ازدواج کند بنابر آنکه او آزاد است و آنگاه معلوم شود  که بنده  است می تواند عقد نکاح را فسخ کند و اگر فسخ پیش ازنزدیکی باشد در هیچیک از این دو صورت  مهریه ثابت  نمی شود ، اما اگر پس از نزدیکی باشد همه مهر ثابت می شود ».
«اگرشرط کرده باشد که زن با کره  باشد و آنگاه معلوم شود که ثیبه است درصورتی که ثابت شود پیش از عقد ثیبه بوده است،  شوهر می تواند عقد نکاح را فسخ کند و بنابر قولی ازمهر زن به نسبت تفاوت میان مهر باکره و ثیبه کسر می شود .»

ca di sole madonna dei fornelli ارکان تدلیس :
« درصورتی تدلیس تحقق می یابد که دارای دو عنصر  باشد: مادی و معنوی
۱-عنصر مادی : باید عملیاتی انجام شود که عیبی را بپوشاند یا وجود صفتی را که مورد نظر طرف عقد است در دیگری وانمود کند خواه به وسیله نوشته یا لفظ باشد ( مانند  توصیف  دروغ ) یا انجام کارهای خدعه  آمیز (مانند ارائه ی گواهی جعلی  بر صحت فراج)
تشخیص عملیاتی که تدلیس به شمار می رود با عرف است. اخلاق هر دروغ  و تصنعی را نکوهش میکند ، ولی در حقوق پاره ای از دروغ ها به حکم عرف جزء موارد فسخ نکاح قرار نمی گیرند. برای مثال توصیف  نجابت و خانه داری یا زبیایی زن در بیشتر وصلت ها مبالغه آمیز است .»
۲- عنصرمعنوی : اعمالی که انجا م میشود  باید ارادی  و به عمد باشد و به قصد  فریب طرف انجام گردد، در این باره قانون مدنی حکمی ندارد ولی بدیهی است که مفهوم فریب دادن جز به عمد تحقیق  نمی یابد » .

http://www.pa-scal.it/4659-dtit13249-chat-gratuita-per-conoscere-ragazze.html مجازات فریب در ازدواج :
برطبق ماده ۶۴۷ قانون مجازات اسلامی در بخش تعزیرات مصوب ۱۳۷۵ « چنانچه  هر یک از زوجین قبل از عقد ازدواج طرف خود را به امور واهی ازقبیل داشتن تحصیلات عالی ، تمکن مالی موقعیت اجتماعی ، شغل ، سمت خاص ، تجرد و امثال آن فریب دهد  و عقد بر مبنای  هر یک از آنها واقع  شود ، مرتکب  به حبس تعزیری از شش ماه تا دوسال  محکوم میگردد . »

خیار تدلیس :

برطبق  ماده ۱۱۲۸ قانون مدنی « هرگاه در یکی ازطرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوه برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد  متبایناً بر آن واقع  شده باشد »

«از این جهت فرقی بین نکاح دائم و نکاح منقطع موجود نیست و در هر موردی که یکی از زوجین  بتواند با استناد ماده فوق نکاح دائم را فسخ نماید،  هر یک از زوجین درنکاح منقطع نیز می تواند به همان سبب نکاح را فسخ کند .ماده مزبور اگرچه درمورد خیار تخلف از وصف است ولی هرگاه در یکی از زوجین در اثر عملیاتی وصفی نمایانده شده باشد که هرگاه آن وصف نبود طرف دیگراقدام به آن عقد نمی نمود و به اعتبار وجود آن، نکاح منعقد گردیده است و یا نکاح متبایناً بر آن واقع شده باشد ، پس از کشف آن که چنین وصفی موجود نیست ، کسی که اغوا شده می تواند نکاح  منقطع را فسخ کند . »

« شیخ  مرتضی انصاری درشرح ارشاد  ( ضمیمه ی مکاسب ) درتعریف  تدلیس می نویسد «هوا ظهار صفه کمال فی امراه مع انتفائها عنها  اواخفاء  صفه نقض».

برطبق  ماده ۴۳۸ قانون مدنی تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله  شود » .

مطالبه خسارت ناشی از تدلیس :

هرگاه نکاح ناشی از تدلیس باشد، فریب خورده میتواند طبق قواعد مسئولیت مدنی از مدلسّ ( تدلیس کننده ) مطالبه خسارت کند  ،اعم از اینکه تدلیس کننده یکی از زوجین یا شخص ثالث باشد و اعم از اینکه همسر فریب خورده از حق فسخ  استفاده کند  یا نه. بنابراین هرگاه شوهر ، دراثر تدلیس ، بازنی ثیب (غیر با کره ) به جای بکر ( باکره ) ازدواج کند  و از حق فسخ نخواهد یا نتواند استفاده کند می تواند تفاوت بین مهر بکر و ثیب را به عنوان خسارت از تدلیس کننده  بگیرد و اگر مهر را نداده و تدلیس کننده خود زن است ، می تواند مابه التفاوت را از مهر کسر کند  و بقیه را به زن بپردازد . حال فرض کنیم که زنی  شوهر را فریب داده و در اثر تدلیس نکاح  واقع شده  و نزدیکی صورت گرفته است. آنگاه مرد از تدلیس آگاه شده نکاح را فسخ  می کند . آیا می تواند مهری را که به زن داده است از او پس بگیرد یا اگر نداده است ازدادن آن خودداری کند. می دانیم که با تحقق  نزدیکی، زن مستحقق تمام مهر می شود. لیکن  از آنجا که پرداخت مهر برای آن بوده که شوهر زنی فاقد نقص یا واجد وصف کمالی که منظور او بوده ، داشته باشد ، پس از فسخ نکاح به علت تدلیس، شوهر می تواند  به عنوان خسارت  مهری را که به زن داده است  پس بگیرد یا اگر نداده است از پرداخت آن ( بنا به قاعده تهاتر ) خودداری کند در تعیین خسارت معنوی بی گمان همه صدمه ها و لذت های روحی و جسمی را باید به حساب آورد و دادگاه  بایستی با ملاحظه تمام اوضاع  واحوال  قضیه میزان و طریقه و کیفیت جبران آنرا معین کند ( ماده  ۳قانون  مسئولیت مدنی)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *